ترجمه داستان بیماری meet cameron از سایت:ihaveuc.com

6سال بعد و حالا درنهایت بدون التهاب

میت کمرون:

من مردی 23 ساله هستم که نسبت به آموزش، سلامتی و فرهنگ اشتیاق فراوان دارم. معلم هستم و در حال حاضر به دنبال کار تمام وقت.

علائم من:

هیچ علامتی ندارم

داستان من:

اکنون که درحال به اشتراک گذاری داستانم هستم در یکی از بهترین روزهای زندگی که تابحال داشته ام قرار دارم.حالا، من فقط از یک کولونوسکوپی معمول بازگشته ام و برای اولین بار از زمانیکه  UC من در سال 2006 تشخیص داده شد بدون التهاب هستم. امید من این است که تمام کسانی که در حال حاضر رنج میکشند  با این داستان های موفقیت تشویق شده و انگیزه یابند. لطفا خودتان را در درجه اول قرار دهید و سلامتی و تندرستی خود را جدی بگیرید. همه ما باید طرفدارو مراقب سلامت خود باشیم .با بسیاری از متخصصان سلامت صحبت کنید، سوال بپرسیدو تحقیق کنید. من امیدوارم که داستان من به شما ایده هایی برای برنامه ریزی در مورد بهبود خود بدهد.

بهار سال 2006، سال آخر دوره دبیرستان، من از درد شدید معده و گرفتگی رنج می بردم، و متوجه اجابت مزاج بصورت نامنظم به همراه  خون و مخاط شدم. علاوه بر این، مفاصل من شروع کردن به متورم شدن و درد آنها بنحوی شدید بود که من نمیتوانستم از هر بخشی از بدنم که درگیر التهاب شده بود استفاده کنم. طی مدت کوتاهی پس از آن مشکل من پان کولیت اولسراتیو تشخیص داده شد که به این معنی بود: قسمت زیادی از روده بزرگ من ملتهب و با زخم هایی پوشیده شده بود. علاوه بر این، آرتریت محیطی نیز در من تشخیص داده شد، که برای کسانی که از IBS ،UC، یا کرون رنج می برند معمول است.میزان التهابی که در مفاصلم تجربه میکردم اغلب با درجه التهابی که در روده بزرگم وجود دارد مطابقت داشت که برای آرتریت محیطی شایع است.

خیلی سریع به یک متخصص گوارش و روماتولوژیست ارجاع داده شدم و یاد گرفتم که هر دو بیماری می توانند با درمان های ضد التهابی یکسان درمان شوند(مانند داروی Asacol ). این التهاب من حدود یک سال و نیم تحت کنترل بود و نسبتا به شکل معمول زندگی میکردم. من عادات غذا خوردنم را کمی تغییر دادم اما وضعیت من به طور جدی تغییر نکرد به این دلیل که میتوانستم نسبتا سریع با دارو بهبود پیدا کنم.

در دسامبر سال 2007، من دومین flareup (عود یا شعله ورشدن بیماری)را تجربه کردم و این یکی برای انتقام آمد. من نمی توانستم خانه را ترک کنم چرا که بطور مداوم باید دستشویی میرفتم.غذا خوردن برایم اصلا" لذت بخش نبود چرا که من می دانستم که هر چیزی که میخوردم درست به سراغ سیستم گوارش من میرود و باعث درد و ناراحتی خواهد شد، و در نتیجه سبب مقدار قابل توجهی خون و مخاط می شود. مفاصل من شروع کردن به متورم شدن و من به سختی قادر بودم در برخی از روزها حرکت کنم. من  چند درمان مختلف از جمله تنقیه، آساکول بیشتر، پردنیزون و قبل ازآن Imuran،(که پس از چند هفته سبب تسکین من میشد)را امتحان کردم. من دانستم که اگر بخواهم این وضعیت تکرار نشود باید تغییرات بسیاری درسبک زندگی ام ایجاد کنم.

من شروع کردم به بررسی همه غذاهایی که خوردم برای اینکه ببینم آیا درد و ناراحتی من با انواع مختلفی از مواد غذایی مرتبط هست یا نه. من هنوز این کار را در حال حاضرهم انجام می دهم، حتی زمانی که در بهبودی به سر میبرم. تا کنون، تغییرات زیر را در رژیم غذایی ام  اعمال کرده ام تا یشتر مفید باشد:
- شیر گاو را حذف کرده ام(هضم آن بسیار مشکل است) - من شیر بادام می نوشم و فقط پنیری که از شیر بزتهیه شده است مصرف میکنم. از زمانیکه این تغییر را درسبک زندگیم بوجود آوردم متوجه این تفاوت دربدنم شدم.
- اجتناب از تمام مواد غذایی تند

- اجتناب از همه مواد غذایی سرخ شده (من هنوز هم هرچند وقت یکبارسیب زمینی سرخ کرده میخورم چون خیلی دوست دارم ... فقط در حد اعتدال).
- کاهش مصرف گوشت . من تقریبا خوردن گوشت را قطع کرده ام.گاهی اوقات گوشت بدون چربی (سینه مرغ)میخورم،اما ماهی و یا گزینه گیاهی تقریبا" درتمام وعده های غذایی ام وجود دارد.بخاطر اینکه هضم گوشت گاو بسیار دشوار است هرگزاستفاده نمیکنم. من به تازگی متوجه شدم که گوشت دنده ها یکی از بدترین گزینه برای افراد مبتلا به التهاب است، بنابراین از دنده ها و یا هر گوشت چرب دیگر دوری کنید.
- استفاده ازمیوه های خشک و آجیل به جای تنقلات چرب مثل چیپس سیب زمینی.
- حذف قندهای فرآوری شده. من سعی می کنم فقط دسرهایی که با محصولات طبیعی مثل عسل و یا نکتار آگاو شیرین شده اند بخورم.
- افزایش مصرف میوه، سبزیجات و حبوبات(سبزیها).

من همچنین اوایل سال 2008 شروع کردم به تمرین یوگا برای آرام کردن ذهن و بدنم، این عمل تا به حال اثرات باور نکردنی بر سلامت و تندرستی من داشته من یوگا را به همه توصیه میکنم، نه  فقط کسانی از ما که از مشکلات روده رنج می برند.

باز هم، من در بهبودی بسرمی بردم تا زمانی که به مانع دیگری برخوردم. در تابستان سال 2008، یکی دیگر از برگشتها راتجربه کردم ... نه به بدی عود ماه دسامبراما ناراحتی زیاد وبدترین درد مفاصل درتمام زندگی ام را تجربه کردم .

                                                 من و خواهرم

من به دیدن یک درمانگر در این زمان پایان دادم ، که به من گفت که از لحاظ عاطفی بسیار بسته ام ... او گفت که من در درد و خشم احساسی شدید گرفتار شده ام که نیازدارم برای سالم تر شدن با آن مقابله کنم. خیلی اتفاق افتاده بود که من استرس بسیاری را دراین تابستان تجربه کرده باشم، اما من حاضر به کنار آمدن با آن نبودم. من قادرنبودم علائم UC را در بیشتر قسمت ها از طریق تغییر در رژیم غذایی و مصرف سبزها + (سبزیجات و میوه هایی که آبشان گرفته شده و به فرم قرص یا پودرتبدیل میشوند) و پردنیزولون (برای یک دوره کوتاه)تحت کنترل درآورم. با وجود سلامت جسمی ام، با اضطراب درتمام طول سال مواجه بودم به خاطر اینکه من مبارزه با ناراحتی عاطفی را انتخاب نکردم.

تا پاییز 2009 من درگیر بودم که درنهایت برای کنارآمدن با سابقه خانوادگی ام و برای تغییر الگوهای روابطم به مشاوره رفتم. تا این نقطه، من قبل از اینکه بخواهم به خودم کمک کنم بسیار درگیر و نگران کمک به دیگران بودم و بسیاراز نظر عاطفی بسته شده بودم.

مشاوره به من اجازه داد تا بیشتر با سلامت احساسی و عاطفی ام در ارتباط باشم و من  نمی توانم به اندازه کافی در مورد تأثیراتی که مشاوره در سلامت فیزیکی ام داشت صحبت کنم.تقریبا همه کسانی که من باعلائم IBS  دیده ام با ویژگی های شخصیتی شان که تعریف کرده اند دریافته ام که تعداد زیادی از ما شخصیتهای نزدیک به نوع A هستیم-overachivers (کسانی هستند که بهتر ازسایرین عمل میکنند یا به موفقیت های بیش از حد انتظار دست می یابند)وfixers(کسی که در تنظیم و تغییرآنچه قرار است رخ یدهد مهارت دارد بخصوص بصورت غیر صادقانه)- ما همیشه سعی می کنیم ازآن دسته افرادی باشیم که از لحاظ عاطفی در موقعیت های دشوار قوی هستند...اگر این شما را توصیف می کند، من به شدت توصیه میکنم برای سر در آوردن از ویژگی هایتان به مشاور مراجعه کنید. هیچ چیز اشتباهی در مورد یک فرد سخت کوش و یا شخص قوی از نظرعاطفی وجود ندارد، اما مهم است که یاد بگیرند که چگونه از نظر عاطفی به فردی باز تبدیل شوند تا بفهمند چطور خودشان را دردرجه اول قرار دهند.

این یکی از راه حل های فوق العاده من تا به حال برای کولیت اولسراتیوم بود پس لطفا این گزینه را در نظر بگیرید. سلامت روان ما به همان اندازه سلامت جسمی ما مهم است و ما باید از شرنقاط منفی پیرامون مسائل مربوط به سلامت روان خلاص شویم. من متوجه  تغییر چشمگیری در سلامت جسمی ام بعد از جلسات مشاوره شدم (که در تابستان 2010 به پایان رسید) – ارتباط من با بدن و ذهنم بسیار بیشتر شد وتوانستم خوب بودن تمام و کامل را جدی بگیرم. در پایان جلسات مشاوره تجربه کوچکی از شعله ور شدن داشتم-فکر می کنم این بخاطرترس من از تلاش برای مواجهه با سلامت احساسی ام بدون کمک گرفتن از یک درمانگر بود. باز هم، من توانستم این را کنترل کنم با رژیم غذایی، سبزها + و ارتباط بیشتربا خوب بودن عاطفی.

از تابستان 2010 تا به حال، من هیچ نشانه ای از UC ندارم (به استثنای عود چندهفته ای پس از خوردن گوشت دنده ها-جدا"، دوری کنید از آنها). این فوق العاده است که دوباره احساس طبیعی بودن را تجربه کنی و بیشتر در ارتباط با بدن و ذهن باشی. من در حال حاضر می دانم که کدام غذاها برای دور ماندن است وکدام وعده های غذایی سالم وکدام فعالیت ها به من احساس خوب و رضایت میدهند. من  UC ام را به عنوان یک برکت و رحمت می بینم،چرا که آن به من آموخت که چگونه یک زندگی واقعا سالم داشته باشم و چگونه بدنم را با عشق و احترام درمان کنم. من دائما برای بهبود احساس خوب بودنم تلاش میکنم با خواندن کتاب در مورد تغذیه و معنویت، و من بر این باورم که دانش، قدرت است. لطفا با من تماس بگیرید با هر گونه سؤال، چراکه من دوست دارم از هر کسی در مورد درد و رنجش بشنوم و تجربه ام را به هر طریقی که می توانم برای کمک به اشتراک بگذارم.
من تمام صلح، خوشبختی و سلامتی خوب را برای شما آرزو می کنم.

دوست دارم یک سال بعد کجا باشم:
هنوز در بهبودی و آزاد و رها از التهاب ... شاید بدون استفاده از Imuran در آن زمان.
داروها ی کولیت:
ترکیبی از Asacol و Imuran برای من خوب کار می کرد ... من دوزهای کمی از استروئیدها (پردنیزولون) در بدترین flareup ها مصرف کرده ام اما به هر حال تلاش کرده ام ازداروهای قوی مانند رمی کید دور بمانم .