سلام به همه دوستای گلم توی انجمن...

راستش خیلی وقت بود اینجا حرفای خودمونو نزده بودیم و بیشتر به داروها و روش های و دکترا و اینجور چیزا پرداخته بودیم و جای یه گپ دوستانه خالی بود. خواستم بعد مدتی چند کلمه ای دوستانه حرف بزنیم.

تو این 3-4 سالی که انجمن رو تشکیل دادیم حرفا و درد و دلهای زیادی از دوستان رو شنوا بودم که بصورت نظر توی پستها گذاشته بودن حالا یا خصوصی یا عمومی . حرفایی که همگی یه جورایی گلایه ای بود از شرایط بوجود اومده، حرفایی که همگی ناراحتی هایی بودن از سلامتی از دست رفته و اثرات دارو هایی که میخوریم. زیبایی هایی که داشتیم و از دست دادیم و ...

تو این مدت با ادمای بزرگ با شخصیت والا آشنا شدم و در مقابل با آدمایی هم آشنا شدم که... حالا بماند چشمک. با آدمایی آشنا شدم که خودشون بیمار نبودن ولی اونقدر دل مهربونی داشتن که این بیماری رو تو وجود خودشون حس میکردن و دنبال راهی برای بهتر شدن وضعیت و شرایط کسی بودن که بیمار بود و دوستش داشتن. شاید حتی بیشتر از خود بیمار دنبال چیزای جدید درمورد بیماری بودن و هستن.... مادری برای فرزندش، خواهری برای برادرش، همسری برای خانومش و ...

بعضیا فقط دنبال کسی بودن که حرفاشونو بفهمه و براش حرف بزنن، خودشونو خالی بکنن و بدونن و مطمئن بشن که تنها نیستن.

در بین این دوستان یه خانوم28-29 ساله ای بود که 2-3 سال بود ( تقریبا از اولای تشکیل انجمن) با ما همراه بود و 4 سال بود که به کرون مبتلا بودن. و من خودم از تجربه های ایشون خیلی استفاده بردم این مدت. این خانم حدود 2 سال پیش ازدواج کردن و تشکیل خانواده دادن و من خودم خیلی کنجکاو و پیگیر بودم که ببینم وضعیت زندگیش چطور پیش میره با داشتن بیماریش.

باید بگم که این خانوم بعد 2 سال ازدواج یه زندگی موفق رو به انجام رسوندن و علاوه بر اینکه دوره کارشناسی ارشدش رو که قبل از ازدواجش شروع کرده بود به پایان رسوند، با مدیریتی که بر روی زندگی و خانه داشتن، الان صاحب یه بچه 3 ماهه هم هستن و اونطور که خودش می گفت برای ساختن یه محیط شاد توی خونه نهایت تلاش خودش رو کرده تا جایی که همسرش همیشه از داشتن چنین زندگی رضایت کامل رو داره.

نمیخوام منکر این بشم که داشتن بیماری هیچ تاثیری روی زندگی مشترک نخواهد داشت ولی یه درخت بزرگ رو بخاطر داشتن چند میوه خرابش سرزنش نمی کنن و درخت بی ثمر نمیگن. میخوام بگم که دوستای عزیزم هیچ وقت ارزش خودتون رو بخاطر این بیماری پایین نیارید. اونقدر قدرت و توانایی توی خودتون رشد بدین که ناتوانایی های این بیماری به چشم نخوره. تلاش کنید واسه بزرگ شدن و شاخ و برگ ساختن واسه خودتون.

می خوام یه توصیه دوستانه هم بهتون بکنم و اونم اینه که در تصمیماتتون برای ازدواج منطقی باشید و عاقلانه برخورد کنید. کسی رو انتخاب کنید که توانایی های شما رو هم ببینه نه فقط کاستی هاتون رو. چون قراره یک عمر باهاش زندگی کنید.

و در آخر اینکه همیشه خدا رو کنار خودتون ببینید و حسش کنید به عنوان کسی که عاشقانه دوستون داره و بهترین چیزهای ممکن رو واستون در نظر گرفته.

ممنون که به حرفای من گوش دادین و معذرت که سرتون رو بدرد آوردم.

علی